شمس الدين محمد بن محمود آملي
371
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
و هر يكى از زحل و مشترى و مريخ و زهره را دو فلك ديگر باشد يكى خارج المركز چنان كه در شمس گفته شد . و دويم فلك صغير در جرم خارج المركز كه آن را فلك تدوير خوانند و فلك خارج المركز غير شمس را بواسطه آنكه حامل مركز تدوير است فلك حامل خوانند . پس هر يكيرا ازين كواكب چهار گانه سه فلك باشد يكى ممثل دويم حامل سيم تدوير و سبب احتياج باثبات فلك تدوير مر اين كواكبرا آن بود كه چون ايشان را مييافتند كه از مغرب بمشرق حركت ميكردند باز ميديدند كه از آنجا بقهقرا با مغرب رجوع ميكردند و هر يكى زمانى بر آنوجه باقى بودند و بعد از آن مستقيم ميشدند و باز با جانب مشرق حركت ميكردند بر نظام اول دانستند كه اجرام ايشان بر محيط افلاكىاند كه شامل ارض نيستند تا هرگاه كه بر اعالى فلك تدوير باشند چنان محسوس افتد كه حركات ايشان به جهت شرقست و هرگاه كه بر اسافل فلك باشند چنان محسوس افتد كه حركات ايشان بجانب مغربست و سبب احتياج ايشان غير زهره بحامل تدوير آن بود كه زمان اختفاى هريك از ايشان تحت الشعاع در اجزاى فلك البروج مختلف مىشود زيرا كه اختفاى هر يك از ايشان در ذروه فلك تدوير باشد و از جهت تدوير اختلافى معتدبه صورت نبندند پس بناچار بايد كه بواسطه فلكى باشد كه زمان اختفا بوقت بعد او از زمين كمتر باشد و بوقت قرب او بيشتر زيرا كه مركز تدوير چون دور تر باشد از زمين حركت بطى نمايد . و حينئذ آفتاب زودتر از مركز تدوير بگذرد و زمان اختفا اندك باشد و اگر نزديك باشد به زمين آفتاب از مركز تدوير ديرتر بگذرد و زمان اختفا بيشتر باشد و روشن است كه اگر تدوير بر محيط فلكى بودى كه مركز او مركز عالمست آن را اختلاف در ازمنه اختفاى ايشان واقع نشدى . بلكه زمان اختفاى اول همچو زمان اختفاى دويم بودى و محسوس چون خلاف اينست بناچار بايد كه تداوير ايشان بر فلكى ديگر باشد كه مركز او